عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
138
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بازگشت به قونيه را پذيرفت « 1 » . شمس در " مقالات " با عبارات زير به سلطان ولد خطاب مىكند كه : " مرا تو آوردى از حلب به هزار ناز و پياده آمدى و گفتى : على اذ لاقيت ليلى بخلوه زيارت بيت الله عريانا حافيا " « 2 » . شمس و سلطان ولد پس از چند روز سماع در شام با همراهان به راه افتادند . شرح اين مسافرت در " ابتدانامه " چنين است : ولد ، نه از ضرورت بل از سر صدق و جان در ركاب او پويان شد . شاه ( شمس ) به دو گفت كه تو نيز بر فلان خنگ خوشرفتار برنشين . ولد پاسخ داد كه : اى شاه شاهان چگونه مىتوان با تو برابرى كرد ؟ چگونه ممكن است كه هم شاه برنشيند و هم بنده سواره باشد ؟ تو معشوقى و من عاشق ، تو خواجهاى و من بنده ، تو جانى و حيات من از توست . بر من فرض است كه پياده در ركابت راه سپرم و از فرق خود قدم سازم . . . « 3 » . نظير اين مطالب را سپهسالار هم نقل كرده است « 4 » . اينجا نكتهء قابل دقتى است كه اگر مهم هم نباشد به ذكرش مىارزد . نكته اين است كه نه در " ابتدانامه " ، نه در " رسالهء سپهسالار " و نه در " مناقب العارفين " سخنى از حلب در ميان نيست . حال آنكه شمس ، در عبارت بالا ، از اقامت خود در حلب و آمدن خويش از آن شهر سخن مىگويد . عبارت ديگرى هم هست . " و اينكه من بازگشتم از حلب به صحبت او بنابراين صفت بود و اگر گفتندى مرا كه پدرت از گور برخاست و آمد به تلباشير « 5 » جهت ديدن تو و خواهد باز مردن ، بيا ببينش من گفتمى : گو بمير من چه كنم و از حلب برون نيامدمى الا جهت آن آمدم " « 6 » اين
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 695 ( عبارات متن با نوشتهء مناقب العارفين اندكى اختلاف دارد ) . ( 2 ) مقالات ، نسخهء خطى قونيه ، ص 27 ، سطر 28 - 27 ( 3 ) ابتدانامه ، ص 49 - 48 ( 4 ) رسالهء سپهسالار ، 132 ( 5 ) تلبشار : اسم محلى است در سى كيلومترى جنوب شرقى حلب ( قاموس الاعلام ) . اين كلمه در معجم البلدان به صورت " تل باشر " آمده است . مترجم اين سطور در سفر اخير خود به قونيه ، عبارت را از نسخهء اصلى رونويسى كرده است . ( 6 ) مقالات ، نسخهء قونيه ، ص 81 ، سطر 3 - 1